تبليغاتX
تنها موندم.... بی تو موندم....بیا پیشم..
تنها موندم.... بی تو موندم....بیا پیشم..

دوست داشتن بهانه نمیخواهد


اگه بدونی این روزا چی میکشم

اگه بدونی چه قدر فکر میکنم

میدونم تنهام نمیذاشتی

میدونم دوستت دارم هاتو ازم پنهون نمیکردی

میدونم میبخشیدیم

باور کن نگات عوض شده

آره" تو "رو میگم !!" تو "یی که دیگه چشمات با دیدنم برق نمیزنه

فقط یه لبخند گوشه لبته که دلمو نشکونی

کاشکی چند سال پیش میرفتم یه جای دور اون دور دورا

میدونی جراتشو ندارم

میدونی چقدر میترسم.

 

همه دورو ورم شدن "تو "

شدن یه آدم دورو که جلوت خوبی میگنو پشتت...

احساس میکنم دارم میشم مثه "تو " احساس میکنم همیشه لبخند گوشه لبمه

هم واسه "تو " لبخند میزنم

هم واسه عابر هایی که از کنارم رد میشن

من نمیخوام این جوری شم ....

 

پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

"توی وبلاگ یه دوست خوندم :

نمینویسم که واسم کامنت بذارین...اونم کامنت زوری...که فقط تبلیغ وبلاگ خودتونه که بهتون سر بزنم...که یه کامنت به کامنتاتون اضافه شه ..

ازون روز دارم به این متن فکر میکنم

 کاشکی تو واقعیتم میفهمیدیم هرکی واسه چی اومده پیشمون مثه اینجا که

هرکی نوشته بود پیشه منم بیا ..

یعنی تو واسش مهم نیستی میخواد خودش تنها نباشه

و در آخر میفهمی چه کمن اون آدمایی که واسه خودت میان

بی نشونه میان

فقط میان که تورو از تنهایی درآرن

و نمیدونن تو دلت همیشه باهاشون میمونه حتی اگه تنها چیزی که ازشون داری یه اسم باشه  "

خسته شدم

از اینکه این من منم خسته شدم

کاشکی یکی جاشو با من عوض میکرد !

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |

یادت میاد اون روزا دست همو میگرفتیم و تا میتونستیم بازی میکردیم ؟خسته هم نمیشدیم

یادته از عمو زنجیر باف چه قولی گرفتیم ؟
من خوب یادمه بهمون قول داده بود یه زنجیر ببافه بلنده بلند تا خود آسمون

فکرشم میکردی بهمون دروغ گفته باشه ؟!

یادم میاد چه قدر نامه نوشتیم واسه خدا تا وقتی عمو زنجیر باف برامون درست کرد ازش بریم بالا و بدیم به خدا

اما دروغ گقته بود ما هم باهاش قهر کردیم

کاشکی عمو زبجیر باف الآنم بود تا براش گریه میکردیم  ازش التماس میکردیم تا واسمون ببافه

اون وقت همه ی نامه های بچه گی مو مینداختم دور  دیگه ازخدا شکلاتو یه عروسک بزرگ تر یا یه دوچرخه نمیخواستم

ازش یه دنیا میخواستم که توش هیچ بچه ای گرسنه نباشه 

نشه تو اون دنیا با پول زندگی کرد

هرکی مهربون تر بود خوشبخت تر بود

یه دنیا که توش جنگ نبود زندان نبود بیمارستان نبود هیچ کسی هم مریض نبود

یه دنیای قشنگ با کلی گل های خوشگل

یه دنیا که پیر شدن توش یه آرزو بود نه یه کابوس... 

 

خدا جونم تا چند روز دلم کلی پر بود اما الآن میبینم چه الکی پر بود

 

"۵ شنبه سر کلاس دینی خیلی چیزا معلمم واسمون گفت که داشت یادم میرفت"

داشت یادم میرفت خیلی ها به دستای منو تو احتیاج دارن

داشت یادم میرفت چه چیزهایی دارم که قدرشونو نمیدونم 

بیاین با هم دیگه یه زنجیر ببافیم بریم پیش خدا

ازش بخوایم تنهامون نذاره

میترسم یادمون بره .. بازم یادمون بره

جمعه هفدهم مهر 1388 |

چند شبه بارون میاد

هر شب با خودم گفتم برو زیر بارون داد بزن گریه کن

آروم میشی .  چشمات پاک میشه و  دلت صافه صاف

مثه همیشه

اما نشد .

مثه همیشه نبود که حتی دیدنش از پشت پنجره آرومم میکرد.

که هر قطره ش که روم میریخت غم هامم با خودش میبرد

قبلنا با خودم میگفتم این غم ها رو بارون کجا میبره

وقتی غم همه رو میشوره .. پس غم ها کجا میرن!!

جواب سوال بچه گی هامو فهمیدم

همه شون جمع شده بودن واسه این چند روز ...

هر قطره ش غم عالم و میریخت تو دلم

تازه فهمیدم غم هام کجا میرفتن

خدا جونم من دیگه از بارون میترسم

آره خدا جونم میترسم

یه کاری کن دیگه بارون نبینم

دوشنبه سی ام شهریور 1388 |

نمیدونم خدافظی چه رنگیه ..

تو تاحالا تجربه کردی ؟

راستش از این صفحه مانیتور خسته شدم ..

از اینکه حرفامو بنویسم خسته شدم..

دلم واسه هم زبون تنگه

که زل بزنه تو چشامو باهام حرف بزنه

که اشک هامو بببنه . خنده هامو لمس کنه .

فکرمیکنم اینجا خودمم دارم آهنی میشم

قلبم . . .

نگاهم . . .

بهاره ی مهربون و شیدسای خوبم که این روزا تنهام نذاشتین

دوستتون دارم مثه همه اون روزایی که بی بهونه باهم دیگه میخندیدیم به چیزای الکی .!!

مهسا (ص) خدا کنه بخشیده باشیم بابت هر بدی که بهت کردم و نکردم

دلم واسه الهامم یه ذره شده . . .

همیشه واسم دوستای خوبی بودین (جای زهرام خالیه ). .

مهسا (م) بهترین دوستم بود و هست

 اما به خدا دوستتون دارم و دلم واسه همه تون تنگه

میدونم اگه بازم دور هم جمع شیم دیگه اون سادگی و مهربونی رو هیچکدوممون نداریم

واسه همینه حسرت میخورم که قدرشو ندونستم

 

 

 

 

از همه ی اونایی که تو این چند سال که وبلاگ دارم پیشم اومدن

 نظراشون قوت قلب بود .. کمکم کردن ...

نمیدونم چه جوری تشکر کنم

کم میام خیلی کم .. نمیدونم شایدم دیگه نیومدم ..!!

حلالم کنین!

 

دلم نمیاد خدافظی کنم

اما :                                                           خدافظ

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 |

تا حالا شده دلت بگیره ؟
اون قدر بگیره که گریه هم درمونش نکنه

که دیگه دلت نخواد تو قلب هیچکی باشی

که دیگه نخوای هیچکی تو قلبت باشه ؟

اون موقع رفتن خیلی آسون میشه

دل کندن خیلی آسون میشه

 

خدای من امشب چرا اینجوریه؟!چه قدر آسمون تیره ست

چه قدر دلم گرفته ست .

چرا یه مهربون پیدا نمیشه که غم هامو بهش بدمو خودم خالی شم ؟

چه قدر دل کندن واسه م آسونه

یعنی دیگه هیچکی تو دلم نیست ؟ یعنی تو دل هیچ کی نیستم ؟

دلم واسه دیدنت پر میکشه خدا جونم

 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 |

خدا جونم امشب تو واسم قصه بگو

یه قصه ی قشنگ از یه جای قشنگ .یه قصه که این روزا نخونده باشم یه قصه که تو خیابونا ندیده باشم یه قصه که گریه م نندازه

از بهشتت واسم بگو.. راسته میگن بهشت مثه اینجا نیست که همه حسرت لیلی و مجنون رو میخورن

میگن اونجا همه عاشقن عاشق تو و مهربونیات عاشق بنده هات .

میگن اونجا هیچکی تنها نیست . خدا جونم اما ما توی این دنیامون بعد از این همه سال زندگی فقط چند تا عاشق سراغ داریم.

توی بهشتت خدا جونم بنده هات که منتظر بهار نمیمونن !

آخه اینجا همه مون منتظر بهاریم تا دلامونو پاک کنه و دنیامونو قشنگ کنه . اما وقتیم که بهار میشه گل هامون مثه قبل نمیخندن ابر هامون واسه خندیدن گل ها دیگه گریه نمیکنن

خدا جونم اینجا همه خود خواه شدن.

اینجا وقتی واسه همیشه بری فقط بهت یه قبر میدن با یه سنگ روش

خدا جونم من توی این دنیا سنگ نمیخوام . نمیخوام اسمم روی سنگ باشه تا یه بارون پاکش کنه

من دلای مهربون میخوام  که منو یادشون نره

خدا جونم من بهشتت رو خیلی دوست دارم حتی قصه شو حتی خیال اینکه یه روز تو اون دنیا باشم

کاشکی نمیذاشتی بیام این دنیا میترسم دیگه لیاقت بهشتت رو نداشته باشم.

میترسم وقتی این همه بی مهری دیدم منم یادم بره عشق چی بود.

خدا جونم نذار یادم بره ...!!

جمعه ششم شهریور 1388 |

حتما شما هم دادگاه اعتراف هارو دیدین

و توی نگاهشون خیلی چیز ها رو دیدین

خیلی چیز ها که باعث شد نتونیم سکوت کنیم

http://www.kimiajan1388.blogfa.com/

کیمیای عزیزم توی وبلاگ خوشگلش یه مطلب گذاشته که منم ترجیح دادم بذارم

در مورد گالیله و اعتراف هایش ...

گالیله در ۱۵ فوریه ۱۵۶۴ در شهر پیزای ایتالیا به دنیا آمد. پدر گالیله، وینچنزو Vincenzo

Galilei) از موسیقیدانان به نام بود.ابتدا قرار بود او در کلیسا برای کشیش شدن مشغول شود

اما پدرش وی را به تحصیل در رشته پزشکی به دانشگاه پیزا فرستاد. گالیله طب را

نیاموخت امابه جای آن به مطالعه ریاضیات پرداخت و به آن علاقه مند شد،به گونه‌ای که در سال ۱۵۸۹ توانست به عنوان مدرس ریاضیات در همان دانشگاه به کار مشغول شود. سه سال بعد به دانشگاه پادوا رفت وبه تدریس هندسه، مکانیک و نجوم پرداخت. وی تا سال

۱۶۱۰ آموزش و پژوهش را در این دانشگاه ادامه داد که بیشترین دستاوردهای علمی

تحقیقاتی وی مربوط به همین دوره است.

بیشترین مشهوریت گالیله در دانشگاه به دلیل مخالفت او با نظرات اساتیدش بود.

برای مثال:

در مورد نظر ارسطو که میگفت اجسام سنگین تر سریعتر سقوط میکنند،او میگفت: این درست نمی باشد،چون دانه های مختلف تگرگ با اندازه های مختلف با هم به زمین میخورند.

ولی در آن زمان هیچکس پذیرای سخنان او نبود وبسیاری از متفکران و دانشمندان نامدار حاضرنبودند خلاف آنچه که اغلب ناشی از باورهای مذهبی کتاب مقدس و کلیسا نبود. چیزی را بپذیرند

گالیله برای اثبات سخنانش بسیار تلاش می نمود حتی یک روزهنگامی که اساتید مشهور علوم از کنار برج پیزا عبور میکردند او از بالای برج دو وزنه ی مخلف را به زمین انداخت که وزنه ها با هم به زمین رسیدند.

اما آن اساتید چشم خود را بر روی حقیقت بستند و گفتند:

این امر ناشی از خطای چشم بوده زیرا تصور اینکه نظریه ی ارسطو در مورد سقوط اجسام درست نباشد برای آنان ممکن نبود.

حتی زمانیکه او تلسکوپ معروف خود را ساخت از چند دانشمند خواست تا با چشمان خود قمر های مشتری را ببینن،اما آنان حاضر نگشتند به دوربین او نگاه کنند،تنها به این خاطر که ارسطو از وجود این اقمار چیزی نگفته بود!

درسال 1608 در هلند دوربین اختراع شد. و گالیله توانست تلسکوپی بسازد که اجسام را بیست بار نزدیک میکرد .کشف گالیله با واکنش های مختلفی روبرو بود و برخی از دانشمندان آن را خطای اپتیکی تلسکوپ میدانستند.

درسال 1613 گالیله لکه های خورشید را با تلسکوپ خود نشان داده بود و بر خلاف ارسطو میگفت:

پدیده های آسمانی مشابه پدیده های زمینی هستند و این یعنی مخالفت با آنچه فلاسفه و  آنچه کتاب مقدس میگفت.

"ثابت نبودن زمین و حرکت آن به دور خورشید،

مغایر آیات کتاب مقدس و نظریات ارسطو بود"

بنابراین گالیله درسال 1633 در دادگاه تفتیش عقاید رم محاکمه شد.

وی مجبور به امضای توبه نامه ای با این مضمون

گردید:                 

"در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای خالی از حقیقت حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم."

او علیرغم اعتقاد درونی اش، مجبور شد اعتراف کند که:

نظریه ارسطو درست و زمین مرکز جهان است.

جمعه شانزدهم مرداد 1388 |

این روزا دیگه چشامو دوست ندارم

میخوام ببندمشون

میخوام گوشام نشنون

میخوام داد بزنم

آخه همشون دروغ میگن ... شهر من پر از آدمای خوبه ... پر از دلای مهربونه

رو دیوارای شهر من پر از نقاشی های بچه هاس

پر از عکس خورشید . کوه . گل . پر از امیده

آدمای شهر من همو دوست دارن

دل همو نمیشکونن

آدمای شهر من که همو با باتوم نمیزنن

جای تیر رو قلب مهربون آدمای شهر من جا نداره

آخه همه پشت همه ن

کوچه های شهر من بوی گل میده.بوی بارون. نه بوی گاز اشک آور !

چشای تو هم دروغ میگه؟

چشای تو هم این روزا فقط گریه میکنه؟

من میترسم

می ترسم چشام واسه همیشه دروغ بگه

می ترسم دیگه بارون نیاد

من این روزا خیلی میترسم

اگه چشام بازم دروغ بگه واسه همیشه می بندمشون

نمیذارم یادم بره

آخه نمیخوام شهرم یادم بره      خنده ها یادم بره

 

شنبه بیست و هفتم تیر 1388 |

وقتی بچه بودم می خواستم بزرگ شم فکر میکردم اون موقع میتونم آسمونو تو دستام بگیرم

اون وقت همه ی ستاره هاش مال خودم میشه. هر وقت بخوام نگاشون میکنم

دیگه از مامانم نمیپرسم ساعت چنده و منتظر شب نمیمونم!

فکر میکردم نمیذارم هیچکی گریه کنه.نمیذارم تو دل هیچکی غصه باشه

مثه بابام همه ش کار میکنم و با همه ی پولام کلی شکلات میخرمو به همه میدم تا همه بخندن

اما میبینی حالا دل خودمم با هزار تا از اون شکلاتای بچگی خوب نمیشه..

حالا حتی شب هام ستاره ها سراغم نمیان. تو آسمونا هرچی نگاه میکنم یه ستاره هم نمیبینم...

حالا دلم واسه اون دختر کوچولویی تنگه که موهاشو از ته زدن..

همون فرشته کوچولویی که همه ش با خودش میگه : دیگه خوشگل نیستم

خدا جونم کاشکی خوب شه..

من دلم واسه اون مادر بزرگی میسوزه که تنهاس.. که چشم انتظاره..

که به خودش قول داده دیگه به هیچکی نگه پیر شی جوون

راست میگه مگه پیری چی داره؟!

خدا جونم من حتی دلم واسه اون کوچولویی میسوزه که دوست داره زودتر بزرگ شه..

خدا جونم کاشکی هنوز بچه بودم..دلم واسه عروسک قشنگم تنگ شده

اون روزا دوست داشتن ها چه قدر قشنگ بود

به هرکی میگفتم ۱۰ تا دوستت دارم از ته دل میخندید ..بغلم میکرد ..بوسم میکرد ..باور میکرد چه قدر دوستش دارم

اما حالا وقتی میگم اندازه ی یه دنیا دوستت دارم به چشام نگاه میکنه ساکت و آروم. میدونم باور نداره ..

آخه مگه من عوض شدم..!!

به خدا من همون بچه هم که فقط ۱۰ تاش شده یه دنیا

یکشنبه چهاردهم تیر 1388 |

نمی دانم پس از مرگم قسمت پایانی دفترم را چه کسی پر می کند
اما کاش پیر نشوم و آن قسمت خالیه خالی باشد
قسمت تنهایی ها و به آیینه نگریستن و شمردن دانه دانه تارهای موی سپیدم خالی باشد چروک های زیر چشمانم را نبینم
و ای کاش در هنگام مرگ چشمانی بدرقه ام کنند و نگذارند بر قبرم بنویسند
" تنها رفت

 

آخر جاده ی زندگی چه میشود؟!...

شنبه ششم تیر 1388 |

همیشه می گفتم:   وقتی می گن تا شقایق هست زندگی باید کرد......اگه شقایق ها خسته شن چی؟!!

اما امروز فهمیدم شقایق باشه یا نباشه دنیا هست....یه دنیایی که هیچ وقت یادش نمیاد شقایقی هم بوده..

امروز فهمیدم چقدر تنهام

امروز نقابه رو صورت همه رو برداشتم...چقدر زشت بودن.چقدر بی معرفت بودن..همونایی که می گفتن شونه هاشون مرهمه دردامه..همونایی که اشکامو پاک می کردن..کجایین پس؟؟کجایین که ببینین چشام تو اشک غرق شده؟...

مگه نمی گن چند سال بیشتر زندگی نمی کنیم؟من دلم گرفته.نمی خوام این چند ساله باقی مونده رو تنها باشم..اما همیشه می گن سرنوشت می نویسه چه تو بخوای چه نخوای..اما چرا همیشه تنهایی رو می نویسه.؟؟!!!چرا اینقدر بی رحمانه زندگی رو ازم می گیره؟؟

پس یه آرزو دارم .شقایق هم بره تا همه بفهمن دنیا هست چه شقایق باشه که از عشق بگه چه نباشه .تا تو هم بفهمی تنهام گذاشتی..بفهمی اگه نباشم چشات بارونی نمی شه...

حالا به آخر قصه ی مادر بزرگ رسیدم.همون قصه ای که همیشه اون قدر واسم دراز بود که فکر می کردم هیچ وقت به آخرش نمی رسم.فکر می کردم اون روز آخر چه قدر گریه می کنم از ناراحتی از جدایی....

اما امروز می فهمم ازکسی جدا نمی شم خیلی وقته که جدا شدم.خیلی وقته که خرده خرده گریه کردم..

 

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 |

بچه که بودم

                    با صدای بلند گریه می کردم

                                                            تا دنیا صدامو بشنوه و

                                                           دلش برام بسوزه

اما حالا که بزرگ شدم

                                آروم گریه می کنم

                                                         نمی خوام صدامو بشنوه

                                                          نمی خوام بفهمه برنده شده

                                                          آخه هنوز زندم....

 

گریه هایم حرف شد حرف هایم داد شد...

یکشنبه شانزدهم تیر 1387 |

 

یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 |

کاش جای تک اشکم بودی

قطره ی اشکم

که با امید بودنت

پا بر گونه ام گذاشت

کاش جای سر دردی بودی                                                     

 

که در فراقت

لحظه لحظه جانم را می گرفت

اما نبودی

نبودی تا کوچه های خیس باران گرفته را

با هم طی کنیم

 

نبودی تا نگذاری تن سردم

از سرما بلرزد

نبودی اما ردپایت بود

روی قلبم

ردپای تو بود

می خواستم فراموشت کنم

از مرز بی تو بودن گذشتم

اما باز رد پایت بود

که قصه ی بودن هایت

را برای دلم می گفت

شب ها با رویایت خوابیدم

با امید اینکه

 رد پایی از منم در دل تو هست

که شب را با یاد من بگذرانی

اما دل تو مثل دلم برفی نبود

تا ردپایم بماند

دلت از سنگ بود..........

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 |

کاش می شد یه سال

فقط یه سال 

به عقب بر گردیم

تا بهت بگم

چقدر دوستت دارم 

تا

از زندگی نبازم

من خودمو ساختم

دیگه از چشات نمی ترسم

آخه

دیگه نمی خوام

زندگیمو واسه ترس.....فدا کنم

آخه

تو همون نگاهی که از لبم

انتظار دوستت دارم هامو داشتیاگه چشمات منو خواست تو به چشمات چی میگی؟!!

من نگفتم

یعنی نتونستم بگم

از چشات ترسیدم

تو هم رفتی

رفتی با یکی دیگه

تا به من ثابت کنی

 تنها نیستی

آره!

تنها نبودی........

 

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 |

می دونی چیه

 خیلی سخته

به چشمات نگاه کنمو نگم عاشقتم

غرورم اجازه نده

هر شبو هر روز

با صدای قشنگت به خواب برم

می دونی چیه

چشات منو خواب کرد

ندیدم

نفهمیدم چه قدر عاشقت شدم

مثل یه رویا بود

اون روز قشنگ

که منو تو

پشت نگاه های عاشقونه

با هم راه می رفتیم...

 

شنبه سیزدهم مرداد 1386 |

 

سه شنبه دوم مرداد 1386 |

 بیا بمون پیشم تنها نمونم ...می خوام تا ابد واست بخونم

سه شنبه نوزدهم تیر 1386 |

 

سه شنبه نوزدهم تیر 1386 |

خون کثیفتو یه روز خودم با دستام می ریزم بشینو منتظر بمون بیام سراغت عزیزم....

سه شنبه نوزدهم تیر 1386 |

 

یکشنبه هفدهم تیر 1386 |

 

یکشنبه هفدهم تیر 1386 |

گفتم بمون پیشم بمون

گفتی رفتن تقدیرمه

گفتم فقط نگام بکن

گفتی آخه چشمای من مال اونه

گفتم سهم منم از زندگی یه کوچولو از نگاته

گفتی باشه فقط نگاه

گفتم آخه دوست دارم بدون تو نمی تونم

گفتی برو از زندگیم نگاهمم مال اونه

گفتم زندگیمو می دمو فقط مال خودم بشو

گفتی آخه تموم شده هر چی بوده رفته دیگه

گفتم آخه نمی تونم اشک های من پشت سرته

گفتی دیگه عادت داری

گفتم پس بهم قولی بده

اشک های قشنگتو به هر کسی نشون نده

گفتی آخه نمی تونی

نبودنش سخته برات

گفتم ولی منم می خوام

یه آرزو از چشاته

گفتی به حرمت دو سال

اشک های من پیش کش تو .........

 

پنجشنبه دهم خرداد 1386 |

آن روز که از خواب بیدار شدم و خود را در آینه ی زندگی دیدم به چروک های زیر چشمانم خیره شدم به پلک های خم شده روی چشمانم که روزی بهترین چشم را می ساختند من خودم بودم همان عاشق تنها که روز ها چشم انتظار در ماند و از عقربه های ساعت عقب افتاد من با ثانیه ها مبارزه کردم نمی خواستم هر روز منتظر تکرار ثانیه ها باشم عمرم رفت و من بازنده ی همیشگی شدم حال به عمر رفته می نگرم به جوانی ام که از کنارم گذشت باز من ماندم و یک عشق خاک خورده دز قلب کوچکم باز هم کارم به در چشم دوختن است  اما این بار منتظر لیلی ام نیستم بی تابم در انتظار مرگ نشسته ام......

تقدیم به تمام کسانی که با زندگی جنگیدند و عمرشان را تقدیم مرگ کردند..............

چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385 |

چرا وقتی گفتم نرو

رفتی

چرا وقتی گفتم تنهام نذار

 خودم و تنها دیدم

چرا اومدی؟

تو که رفتنی بودی

تو که من و عاشقت کردی

مجنونت شدم

حالا

حالا که همه چیز اتفاق افتاد

می خوای بری

می خوای تنهام بذاری

می خوای شب هام

بارونی باشه

ستاره هام چشمک نزنه

بگو

بگو گناهم چی بود

که این جوری مجازاتم کردی!!!!

چهارشنبه دهم آبان 1385 |

تو را مثل حس کردن گرما تو سرمای زمستون

مثل عطش بیابون

مانند دریا دوست دارم

تو را هرچه که هستی دوست دارم

دستان گرمت را برای نوازش

و نگاه مهربانت را برای عاشق شدن               دوست دارم

تو را دوست دارم چون بهار را دوست دارم      و

                                                                     از خزان بیزارم!!!!

سه شنبه یازدهم مهر 1385 |

واقعا من کیم؟؟؟؟
یه بچه باحال با معرفتتو یکی از سال های خدا تو شهر تهرون به دنیا اومد صبح زود بود ما شا.. از همون موقع سحر خیز بودم. چی لگم هرچی بگم می گن از خودش تعریف می کنهولی خداییش تعریفی هم هستم دیگه تو بیمارستان دی همون اولین روزهایی که بیمارستان دی تاسیس شد اون جا به دنیا اومدم.این هم از خوش قدمی من بود دیگه .

امسال همین ماه دی که گذشت روز پنجمش سالروز تولدم بود داشتم از خوشحالی پر در می آوردم همه ی مجله هارو زیرو رو کردم تا یک دوست با وفا توش برام نوشته باشه :تولدت مبارک

چشمم به یک روزنامه افتاد نوشته بود:۵دی (ذوق کردم)سالروز زلزله ی بم را به همه تسلیت عرض می کنم خیلی حالم گرفته شد آخه روز تولدم زلزله ی بم اتفاق افتاده بود تازه سال بعد از زلزله ی بم هم تسونامی شد ائن هم روز تولد من !!!دیگه داشتم راستی راستی نا امید می شدم بگذریم یه جورایی بچه تلپی ام آگر بخواهیم فارسی را پاس بداریم بچه ای هستم که تو همه ی جشن ها و مهمونی ها هستم یادمه پارسال تولد یکی از دوستام بود هیچ کس نرفته بود آخه می دونی چیه روز برفی بود اصلا مدرسه ها هم تعطیل بود این هم از با مرامی من بود دبگه !!!تازه بچه آنتنی هم هستم خداییش هرچی خصوصیت خوب بود رو تو  من می بینی خدایی آگه کسی نخواد کسی مطلبی رو بدونه ۳ سوته کله برو بچ رو با خبر می کنم خیلی دوست دارم بچه جوادی باشم آخه می دونی چیه با بقیه فرق داری خیلی با حاله دیگه..  عاشق رنگ مشکی ام یه جورایی مثل رضا صادقی فکر می کنم !!!

چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 |

خسته شدم

از تو

از زندگی

از امروزها

از خاطره های با تو بودن

فقط رویا

هیچ چی حقیقت نداره

آخه مگه من چی کار کرده بودم                

که لایق

این همه سر کوفت با شم

من می خواستم

فقط با تو بشم

چیز زیادیه!

می خواستم

فقط پیش خودم بخندی

۱پیش خودم گریه کنی

من هم

سرم رو رو شونه هات بذارم

بهت تکیه کنم

چیز زیادیه

اگه بخوام

فقط مال خودم باشی؟!!!!!

چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 |

تا کی کنارت باشم و علامتی از عاشقی نبینم

تا کی وجود گرمت را حس کنم و ار سرما بلرزم

تا کی با تو باشم و غصه بخورم

نمی دانم نمی دانم تا کی

ولی می دانم اگر وقتی فرا رسد که جواب تا کی هایم را بیایم

آنگاه دیگر زمان.زمان خداحافظی ست............

چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 |



به خدا جهنم هم جایی واسه تو نداره
حیفه آتیش که بخواد روی سر تو بباره
حرفه من همینه که برو پی کار خودت
هرچی دردو غم و غصه است همگی مال خودت




اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم


بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جایه معشوقم برایم گریه کند ...

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ...

و آخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم ......



نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ,
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد ,
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
که او یکریز و پی در پی
دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را ....


همه ی نوشته ها رو خودم نوشتم ..خواهش می کنم کپی نکنین..ممنون


sh_allaf_ashegh@yahoo.com

یه شب ساکت و آروم...

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
آبان 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385

قالب وبلاگ

دختری برای تمام فصول
به نام خدای عاشقان
معلم عزیزم : سرکار خانوم خمسی
تراوشات مغز نحیف شیدسا
بهاره جوووون
تقدیم به عشق اول عشق آخر
rainy love
ریشه سبز
ارسال پیام کوتاه رایگان
سرگذشت
فقط کد آهنگ
دوست
سلام خدا
قفس غم
هرگز نگو عشق میمیرد
پری ناز کوچولو
به نام تنها و تنهاترین
تم.کلیپ.نرم افزارکامپیوترو موبایل
عاشقانه هایم برای تو
باد هرجا بخواهد می وزد
راز عشق و خدا
نبینم شاخ شیااااا(من و الهام)
miss
کابوس به توان دو(الی جون.....)
به نام شب های بیقراری و تنهایی من
فقط عاشقای داریوش بیان
بهترین عکس های فوتبال
یک لحظه غفلت
عاشقانه هایم برای تو
تنهاترین تنهاترین ها
هرچی بخوای اینجا هست
زخم کهنه قدیمی
سوگل
حس عاشقی
در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست(پاری جون.....)
عاشق تنهایی
سوهان روح پسرا
جزیره خیالی
ترانه های بی آهنگ
قلب را فرصت حضور دهید....
نشریه الکترونیکی نگاهی دیگر
قروقاطی(عسل)
فیزیک در زندگی(خودم)
نمی دونم چی بگم(آرام)
رنگین کمان بلاگ
قاب تجسم رویاهای یک معمار
مهمان
بیاد اکوئیلا و سفرهایش
بانوی بی کسی
وب خودمون(بوسه ی تو بر لبانم ..نگاه تو در چشمانم)

RSS 2.0
img98.com Image Upload Center

Designed By ParsTheme

جديدترين کدهاي موزيک